حرفهایی از حقوق

بلوغ
نویسنده : شهاب موسوی - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱

بلوغ

سید محمد موسوى بجنوردى*

چکیده: محتواى این مقاله از یکسو مى‏تواند بر احکام مربوط به دختران و پسران، اعم از عبادات و معاملات، مؤثر افتد و از سوى دیگر موضوعى را مطرح مى‏کند که از نظر بین‏المللى منشا برخى ابهامات در باب نسبت فقه اسلامى و حقوق بشر شده است. نویسنده در این مقاله با رویکردى فقهى و اصولى در صدد اثبات تکوینى بودن پدیده بلوغ است و ادله نفى و اثبات را در این باب مى‏کاود.

بلوغ پدیده اعجاب‏انگیزى است که در روند رشد انسانى از اهمیت ویژه‏اى برخوردار است. بلوغ طبق نظریه دانشمندان انتقال از مرحله کودکى به بزرگسالى است. در این دوره تغییرات فیزیولوژیکى در مغز و غدد داخلى بدن باعث دگرگونى جسمى، روانى و رفتارى چشمگیرى مى‏شود. در واقع، شخصیت نوجوان در این مرحله از زندگى است که ثبات مى‏یابد و شکل مى‏گیرد.

بلوغ تنها پدیده‏اى زیستى نیست‏بلکه یکى از نشانه‏هاى رشد فکرى و اجتماعى است و در نتیجه نشانه آمادگى پذیرش مسئولیت در زندگى فردى و اجتماعى به شمار مى‏رود. بلوغ در ادیان الهى نیز اهمیت ویژه‏اى دارد; زیرا بلوغ از شرایط تکلیف است و مکلف از نظر ادیان الهى، خاصه اسلام، کسى است که حقوق و وظایف و تکالیفى دارد که موجب پذیرش مسئولیتهاى متفاوت مى‏شود. مسئولیتهایى که فرد را موظف به انجام اعمالى مى‏کند. دایره شمول این اعمال تمام شئون زندگى فرد را دربرمى‏گیرد: اعمالى چون نماز، روزه، حج و... که در زمره اعمال عبادى هستند. شرکت، حواله، اجاره، عقود و ایقاعات، ازدواج و طلاق و... که در معاملات گنجانده مى‏شوند و قضاوت، شهادت، اجراى حدود و قصاص که در حقوق مطرح مى‏شوند.

بلوغ از جمله مسائل اختلافى بین علماى شیعه و اهل سنت است. مشهور بین علماى شیعه آن است که پسران در 15 سالگى و دختران در9 سالگى بالغ مى‏شوند. این نظر موجب بروز پاره‏اى اختلافات و اعتراضات در میان اقشار مختلف شده است. از طرفى، باعث ایجاد نکات مبهم و سؤالات زیادى براى مکلفین، بویژه دختران در شرف بلوغ و والدین آنها شده است. از طرف دیگر، باعث‏بروز زمزمه‏هاى مغرضانه کسانى که خارج از مجموعه دین و در سایر ملل و ادیان هستند شده است که در دین اسلام حقوق، بویژه حقوق دختران، رعایت نمى‏شود. گاهى در بعضى محافل و مجلات و مقالات، مطالبى با هدف بهره‏برداى سیاسى و تخریبى در بین مردم منتشر مى‏شود که بعضا به دلیل جهل به احکام قرآن و روایات و احادیث و یا تجاهل نسبت‏به آنهاست.

طرح و مشاهده این مسائل و مشکلات انگیزه نگارش یک مقاله جدى در مورد این موضوع مهم را قوت مى‏بخشد. البته در سالهاى اخیر این موضوع نظر اینجانب و بعضى از صاحبنظران را به خود مشغول داشته و بحثهایى در قالب مقاله و رساله ارائه شده است و برخى نیز به رد نظریات جدید و تاکید بر نظر پیشینیان پرداخته‏اند. در مجموع با اینکه بررسیهاى مثبتى در جهت روشن‏نمودن نکات مبهم مساله بلوغ انجام شده است; اما متاسفانه این بررسیها از عمق کافى برخوردار نیست. در حالى که سزاوار است‏بحث‏بلوغ در طلیعه مباحث فقهى قرار گیرد و این دگرگونى عظیم روحى و جسمى و مسئولیت‏آفرین به طور جدى و مستقل بحث‏شود، با مراجعه به کتب فقهى و روایى دیده مى‏شود که بجز چند کتاب‏روایى مثل وسائل‏الشیعه و جواهرالکلام و جامع احادیث الشیعه و برخى از کتب فقهى که به طور مستقل بحث‏بلوغ را مطرح کرده‏اند; فقهاى دیگر در کتابهاى خود فقط در فصولى مثل کتاب الحجر و مباحثى مثل نکاح، حیض، حدود، روزه و... به طور پراکنده به این مساله مهم اشاره کرده‏اند.

در مقاله حاضر برآنیم تا به پرسشهاى زیر پاسخ دهیم:

1- آیا قرآن کریم اشاره صریح و روشنى به سن بلوغ دارد یا خیر؟

2- آیا سن به تنهایى مى‏تواند بیانگر بلوغ باشد؟

3- آیا همه فقها در مورد سن بلوغ اتفاق نظر دارند؟

4- آیا علائم متعدد بلوغ که در روایات و احادیث‏به آنها اشاره شده است در همه دختران در سن‏9 سالگى ظهور مى‏کند یا خیر؟

در ادامه، ضمن پاسخ به پرسشهاى فوق، به پرسشهاى دیگرى که در این خصوص مطرح است نیز پاسخ خواهیم داد.

بلوغ امرى تکوینى است

قبل از هر چیز باید مشخص شود که آیا بلوغ یک امر تعبدى و قراردادى است‏یا یک امر تکوینى؟ به تعبیر دیگر، آیا بلوغ عبارت از این است که انسان به حدى از رشد جسمى و جنسى برسد که در آن صورت موضوعى براى احکام شرعیه - حدود و تعزیرات، واجبات و محرمات - قرار گیرد یا اینکه بلوغ منوط به قرارداد و اعتبار قانونگذار و شارع مقدس است که در وقت و زمان خاصى انسانها را بالغ معرفى مى‏کند؟

از مجموع روایات و آیات در این زمینه استفاده مى‏شود که نظر قانونگذار اسلام به بلوغ جنسى و جسمى است و بلوغ را یک امر تکوینى و طبیعى معرفى کرده است. بر فرض، اگر بخواهیم بلوغ را تعبدى بدانیم، ابتدا باید ببینیم خود قانونگذار در مورد آن چه گفته است تا اینکه به همان مقدار تعبد کنیم نه بیشتر از آن.

بجاست که قبل از مراجعه به آیات و احادیث‏به نظر علما و کارشناسان فن در این باره رجوع کنیم و نظریات کارشناسى و تخصصى آنان را به دست آوریم و سپس به بررسى مباحث فقهى بپردازیم.

دانشمندان و متخصصان فیزیولوژى بر این عقیده‏اند که چنانچه انسان به حد خاصى از رشد جسمى و جنسى رسید، دگرگونیهاى مختلفى در بدن او رخ مى‏دهد. البته رشد جسمى و جنسى انسان ارتباطى به کمال عقلى او ندارد; چون دیوانه و سفیه هم رشد جسمى و جنسى دارند. بنابراین لازمه رشد جسمى، رشد عقلى نیست. رشد جسمى و جنسى عبارت است از دگرگونیها و تغییراتى که در بدن رخ مى‏دهد و دانشمندان فیزیولوژى از آن به بلوغ جسمى و جنسى تعبیر مى‏کنند. فقهاى شیعه نیز همچون صاحب جواهر، قدس‏سره، در مقام تبیین بلوغ، بلوغ را به معناى رشد جسمى و جنسى در نظر مى‏گیرند و به عبارتى اعتقاد دارند که بلوغ، یک امر تکوینى و واقعى است که در بدن انسان رخ مى‏دهد. بلوغ، یک امر تعبدى نیست که قانونگذار اسلام مسلمانها را متعبد کرده باشد بر اینکه هرگاه سن شما به فلان حد رسید، بالغ مى‏شوید.

تاثیر عوامل طبیعى در بلوغ: بلوغ تکوینى است

علماى فیزیولوژى سردسیر بودن و گرمسیر بودن آب و هواى منطقه‏اى را که انسان در آن زندگى مى‏کند در زودرس و یا دیررس بودن بلوغ مؤثر مى‏دانند; در منطقه گرمسیر، رشد جسمى و جنسى سریع‏تر صورت مى‏پذیرد; به خلاف مناطق سردسیر که بلوغ در آن مناطق دیر صورت مى‏گیرد. عامل دیگر در زودرس یا دیررس بودن بلوغ تغذیه است. اگر تغذیه مناسب نباشد، بلوغ دیررس مى‏شود و اگر تغذیه مناسب باشد، سبب زودرسى رشد جنسى مى‏گردد. اختلال بینایى و صداهاى ناهنجار و غیرمانوس نیز موجب مى‏شود که دگرگونى در بدن، زودتر از وقت طبیعى خودش صورت گیرد. چشم بر اثر دیدن بعضى مناظر، و گوش بر اثر شنیدن بعضى از صداها، سبب زودرسى بلوغ مى‏گردد. مساله ژنتیک (قانون وراثت) نیز تاثیر دارد; یعنى زودرسى و دیررسى بلوغ در پدرها و مادرها، در بلوغ فرزندان اثر مى‏گذارد.

ملاحظه مى‏کنیم که عواملى از قبیل تغذیه، وراثت، آب و هوا، عوامل محیطى مثل صدا و بینایى و نابینایى در بلوغ تاثیر مى‏گذارد. به همین جهت است که بلوغ دختران و پسران در سنهاى مختلف گزارش شده است. بنابه اوضاع و شرایط دختران گاه در9 سالگى، گاه در 10 سالگى و حتى گاه در16 سالگى بالغ مى‏شوند. اگر عوامل خارجى را در نظر نگیریم، بلوغ دختر بین‏13 تا 14 سالگى رخ مى‏دهد. تاثیر این عوامل طبیعى در نوسان بلوغ، خود نشانگر این حقیقت است که بلوغ یک امر تکوینى است نه قراردادى و تعبدى.

تکوینى بودن سن بلوغ در پسرها نیز محرز است. کارشناسان فن، یعنى دانشمندان فیزیولوژى، معتقدند وقتى رشد جسمى به آن حدى رسید که فرد قدرت تولید مثل پیدا کرد آن وقت‏بالغ شده است. نشانه بلوغ در پسرها احتلام و در دخترها حیض است. احتلام و حیض اعتبارى و قراردادى نیست تا آن را امرى تعبدى و قراردادى بدانیم.

بلوغ از منظر آیات قرآن کریم

قرآن کریم آیاتى دارد که مساله بلوغ در آنها به روشن‏ترین وجه بیان مى‏شود. مطابق این آیات مساله بلوغ به‏طور قطع و یقین تکوینى و طبیعى است و با توجه به آنها نمى‏توان سن را ملاک بلوغ قرارداد. آیاتى که بیانگر تکوینى‏بودن سن هستند عبارتند از:

آیه‏6 سوره نساء:و ابتلوا الیتامى حتى اذا بلغوا النکاح فان آنستم منهم رشدا فادفعوا الیهم اموالهم.

«و یتیمان را بیازمایید تا هنگامى که به حد بلوغ برسند [در این موقع] اگر در آنان رشد یافتید، اموالشان را به آنان بدهید».

در این آیه مطالب زیادى وجود دارد; ولى ما آن قسمتهایى از آیه را توضیح مى‏دهیم که به مساله بلوغ مربوط است.

«وابتلوا الیتامى‏» ابتلاء به معناى اختبار و امتحان است و یتامى جمع یتیم و یتم مى‏باشد. بعضى گمان مى‏کنند یتیم کسى است که پدر خود را از دست داده باشد. البته این هم صحیح است; ولى جامع نیست. در اینجا، یتیم به معنى محجور است; یعنى ممنوع از تصرف. چون در روایت هم یتم به معناى ممنوع از تصرف وارد شده است: «الجاریه اذا حاضت، ذهب عنها الیتم‏».

یتیم، صفت مشبهه و بر وزن فعیل است. در عرب به کسى که صغیر یا محجور از تصرف، یعنى فاقد استقلال در تصرف باشد، مى‏گویند هذا یتیم; یعنى به آن حد از رشد جسمى و فکرى که بتواند استقلال در تصرف داشته و معاملات مالى را خودش انجام دهد نرسیده است. بنابراین، ترجمه آیه شریفه «وابتلوا الیتامى‏» چنین مى‏شود: کسانى را که محجور و ممنوع از تصرف در اموال باشند، آزمایش و امتحان کنید. البته خیلى واضح است که این آزمایش و اختبار، قبل از زمان بلوغ صورت مى‏گیرد، چون در آیه شریفه، کلمه «حتى‏» براى غایت است که در فارسى به معناى «تا» مى‏باشد. افرادى را که در تصرفات مالى خود استقلال ندارند و ممنوع از تصرف مى‏باشند امتحان کنید «تا» اینکه بالغ شوند. «حتى اذا بلغوا النکاح‏» یعنى تا اینکه به حد نکاح برسند.

«بلغ‏» در لغت‏به معناى رسیدن است. مثلا مى‏گویند: «بلغ فلان الى رتبة الاجتهاد» یعنى فلانى به حد اجتهاد رسید. «بلغوا النکاح‏» یعنى به حدى از رشد جسمى و جنسى برسد که بتواند نکاح کند و قدرت تولیدمثل و بارورى داشته باشد. بلوغ النکاح، عام است و به طور کلى حالت طبیعت انسان را بیان مى‏کند که اگر به حدى از رشد جسمى و جنسى رسید که توانست نکاح کند; یعنى در پسر به حد تولیدمثل و در دختر به حد بارورى رسید، آن وقت‏بلوغ حاصل شده است.

«آنس‏» به معناى دریافتن است. حضرت موسى(ع) در جریان دریافت پیام الهى در کوه طور مى‏گوید: «انست نارا» (طه: 10) یعنى دریافتم. البته به حسب ظاهر دریافت او غیر از دریافت ماست. به هر حال، اگر یتیم و ممنوع‏التصرف از اموال را آزمایش کردید و به رشد معاملى، جنسى و حقوقى در او رسیدید و دریافتید که مصلحت و منفعت‏خود را تشخیص مى‏دهد، بر شما واجب است که اموالش را به او برگردانید.

بلوغ نکاح، نهایت و غایت ولایت است‏بعد از بلوغ نکاح، بر ولى حرام است که اموال شخصى را نگه دارد. از این آیه شریفه استفاده مى‏شود که اگر تا یک ساعت پیش اموال یتیم تلف مى‏شد ولى یدش امانى و ضامن نبود; ولى از این لحظه (بلوغ النکاح) در صورتى که قیم و ولى دربرگرداندن اموال کوتاهى کند و مال تلف گردد، ید او عدوانى محسوب مى‏شود و ضامن است و قاعده «و على الید ما اخذت حتى تؤدیه‏» جارى مى‏شود.

از این آیه استفاده مى‏شود که بلوغى را که خداوند در «بلغوا النکاح‏» بیان کرده است، تعبدى نیست; چون بلوغ النکاح، یعنى توان آمیزش و تولیدمثل و بارورى داشتن، و این حالت‏براى پسر و دختر یک امر تکوینى است; یعنى طبیعت انسان (چه پسر و چه دختر) اگر به این حد از رشد جسمى و جنسى برسد، توان تولیدمثل و بارورى دارد.

البته بلوغ النکاح را در دختر و پسر، از طریق ابتلا و آزمایش مى‏توان تشخیص داد چون توان هرکدام از آنها در تولیدمثل و بارورى مختلف است. به اصطلاح علمى، توان مرد به اسپرم و توان زن به تخمگذارى (اوول) است. یعنى از طریق احتلام پسر و عادت ماهانه دختر مشخص مى‏شود که آنها به حد تکلیف و بلوغ رسیده‏اند.

آیه 58 سوره نور:یا ایها الذین امنوا لیستاذنکم الذین ملکت ایمانکم والذین لم یبلغوا الحلم منکم ثلاث مرات من قبل صلوة الفجر و حین تضعون ثیابکم من الظهیرة و من بعد صلوة العشاء ثلاث عورات لکم لیس علیکم و لاعلیهم جناح بعدهن طوافون علیکم بعضکم على بعض کذلک یبین الله لکم الایات والله علیم حکیم.

«اى کسانى که ایمان آورده‏اید! باید بردگان شما و همچنین کودکانتان که به حد بلوغ نرسیده‏اند، در سه وقت از شما اجازه بگیرند: قبل از نماز فجر و در نیمروز هنگامى که لباسهاى خود را بیرون مى‏آورید و بعد از نماز عشا. این سه قت‏خصوصى براى شماست. اما بعد از این سه وقت، گناهى بر شما و بر آنها نیست و برگرد یکدیگر طواف کنید. اینگونه خداوند آیات را براى شما تبیین مى‏کند و خداوند عالم و حکیم است‏».

از اطفال کسانى که به حد احتلام نرسیده‏اند، و مصداق «لم یبلغوا الحلم‏» هستند، در ارتباط با ورود به اتاق استراحت پدر و مادر حکمى دارند و کسانى که به حد احتلام رسیده‏اند و به تعبیر شیرین قرآن «بلغ الاطفال منکم الحلم‏» هستند، حکمى دیگر دارند. خداوند براى سالم‏سازى جامعه و ایجاد مدینه فاضله و همین‏طور براى سلامتى خانواده، یک حکم تربیتى و اخلاقى را در این آیه شریفه ذکر فرموده است، و در عین حال، مساله بلوغ را که از شرایط عامه تکلیف است، در این آیات بیان نموده است.

در آیه شریفه به مؤمنین دستور مى‏دهد که به بردگان و کودکان یاد بدهند در سه وقت هنگام ورود اجازه بگیرند:

الف) قبل از نماز فجر;

ب) نیمروز و هنگام ظهر;

البته به نظر مى‏رسد منظور بعد از نماز عصر، که وقت استراحت است، باشد نه بعد از نماز ظهر.

ج) بعد از نماز عشاء.

این دستور قرآن کریم واقعا از مسائل عالى تربیتى است که در سالم‏سازى جامعه دخالت تمام دارد و به حق باید گفت که خانواده، محل رشد تمام صفات فاضله، یعنى محل تحقق اخلاق فاضله است. همین‏طور که مى‏تواند منشا فسادهاى اخلاقى هم باشد. به این دلیل است که خداوند به مؤمنین دستور مى‏دهد که افراد نابالغ را تحت کنترل داشته باشند تا گرفتار ناهنجاریهاى اخلاقى نشوند.

آیه‏59 سوره نور:و اذا بلغ الاطفال منکم الحلم فلیستاذنوا کما استاذن الذین من قبلهم کذلک یبین الله لکم ایاته و الله علیم حکیم.

«و هنگامى که اطفال شما به سن بلوغ رسند، باید اجازه بگیرند; همان گونه که اشخاصى که پیش از آنها بودند، اجازه مى‏گرفتند. این چنین خداوند آیاتش را براى شما تبیین مى‏کند و خداوند عالم و حکیم است‏».

موضوع در این آیه شریفه، اطفالى هستند که به حد بلوغ الحلم رسیده‏اند که در هنگام ورود به اتاق استراحت پدر و مادر، باید اذن بگیرند. به عبارت دیگر، هنگامى که اطفال به حد احتلام رسیده باشند، باید هنگام وارد شدن اجازه بگیرند. احتلام، یک حد از رشد جسمى و جنسى است و ارتباطى با مساله سن ندارد. خداوند، بلوغ را به عنوان امرى تکوینى و حقیقى معرفى مى‏کند. هیچ آیه‏اى از قرآن نداریم که خداوند بلوغ را در ارتباط با سن و سال مطرح کرده باشد.

هنگامى که طفل به این حد از رشد جسمى و جنسى رسید، که از آن در قرآن کریم تعبیر به حلم مى‏شود، واجب است که همچون افراد دیگر که به حد بلوغ رسیده‏اند، هنگام دخول اذن بگیرد.

واژه حلم و احتلام هم در قرآن آمده و هم در سنت. معناى این واژه در قرآن و سنت و عرف عقلا واحد است; چرا که واژه حلم و احتلام، حقیقت‏شرعیه ندارد; بلکه حقیقت عقلایى دارد و شارع مقدس نیز در هر جا که این واژه را به کار برده به معناى عقلایى آن توجه داشته است و آن را از معناى حقیقى و لغوى خودش خارج ننموده است.

حلم که جمع آن احلام است، در واقع به معناى خواب دیدن مى‏باشد; زیرا جوانان مقارن بلوغ خوابهایى مى‏بینند که سبب احتلام آنها مى‏شود.

این واژه کنایه از بلوغ و یکى از تعبیرات زیباى کنایى قرآن کریم مى‏باشد; یعنى ذکر لازم و اراده ملزوم کرده است.

خداوند در این آیه، مبناى بلوغ را یک امر طبیعى و تکوینى یعنى حلم قرار داده است. حلم عبارت از رسیدن به آن حد از رشد جنسى و جسمى است که توان تولید مثل را داشته باشد. در اینجا دیگر، سن و جنس مطرح نیست و کارى به طول عمر ندارد که در چند سالگى به بلوغ مى‏رسد و همین‏طور کارى به جنس انسان هم ندارد که دختر است‏یا پسر. به طور کلى، مطابق قرآن کریم به حلم و بلوغ رسیدن مطرح است نه جنس اطفال و دختر یا پسر بودن آنها.

در پسر حلم همزمان با خروج اسپرم هست; ولى در دختر این امر چگونه تحقق پیدا مى‏کند؟ به عبارتى دیگر، از کجا بفهمیم که دختر نیز به حد حلم رسیده است؟ حلم و احتلام در دختر از کجا و به چه طریق تشخیص داده مى‏شود؟

براى فهم مطلب، باید به عرف عقلا رجوع کرد. اگر در عرف به زنى بگویند: «هذه المرئة احتلمت اى بلغته الحلم‏» یعنى این زن، به حدى رسیده است که توان تولید مثل دارد. نشانه این توان در زن تخمگذارى است که با عادت ماهانه و حیض شدن ملازم است. البته این یک بحث کارشناسى و تخصصى است. اگر در حال حاضر، از دانشمندان فیزیولوژى، که کارشناسان این مساله هستند، بپرسید: بلوغ و احتلام در دختر چگونه است؟ پاسخ مى‏دهند: وقتى که دختر تخمگذارى کند به سن بلوغ رسیده است. این زمان مقارن است‏با عادت ماهانه او که اماره‏اى قطعى است‏بر اینکه این دختر به سن بلوغ رسیده است.

بلوغ از دیدگاه احادیث و روایات

ائمه اطهار که قرآنهاى ناطق هستند و سخنانشان تبیین و توضیح آیات قرآن مى‏باشد، درباره مساله بلوغ، احادیث زیادى را به مناسبتهاى مختلف بیان کرده‏اند. پاره‏اى از آن احادیث، که مطلوب ما (تکوینى بودن بلوغ) را ثابت مى‏کند، ذکر مى‏کنیم.

«1»عن اسحاق بن عمار، قال: سالت اباالحسن(ع) عن ابن عشر سنین یحج، قال(ع): علیه حجة‏الاسلام، اذا احتلم و کذلک الجاریة علیها الحج، اذا طمثت. (1)

«اسحاق بن عمار از حضرت رضا(ع) در مورد پسرى که ده سال دارد سؤال مى‏کند که: آیا مى‏تواند حج‏به جا آورد؟ حضرت در جواب مى‏فرماید: در صورتى که محتلم شود، حج‏بر او واجب مى‏گردد. دختر نیز هنگامى که حیض بیند، ج‏بر او واجب است‏».

حقیقت‏سؤال این است که حجة‏الاسلام که یکى از شرایط آن بلوغ مى‏باشد چه زمانى بر پسر و دختر واجب مى‏گردد؟ حضرت در پاسخ انگشت روى یک امر تکوینى مى‏گذارد: در پسر ملاک را احتلام و در دختر حیض معرفى مى‏کند و اصلا سخنى از سن به میان نمى‏آورد.

«2»عن شهاب، عن ابى عبدالله، قال: سالته عن ابن عشر سنین یحج، قال(ع): علیه حجة‏الاسلام، اذا احتلم و کذلک الجاریة، علیها الحج، اذا طمثت. ()

«شهاب از امام صادق(ع) سؤال مى‏کند پسرى که ده ساله است آیا مى‏تواند حج‏به جا آورد؟ امام مى‏فرماید: پسر هنگامى که محتلم گردد و دختر زمانى که حیض ببیند مى‏توانند حجة‏الاسلام را به جا آورند».

«3»عن ابى عبدالله(ع) قال: ان اولاد المسلمین موسومون عندالله شافع و مشفع. فاذا بلغوا اثنتى عشرة سنة، کتبت لهم الحسنات; فاذا بلغوا الحلم، کتبت علیهم السیئات. (3)

«امام صادق(ع) مى‏فرماید: فرزندان مسلمانان نزد خداوند داراى علامت هستند که هم شفاعت مى‏کنند و هم شفاعت مى‏شوند; زمانى که به سن 12 سالگى برسند، حسنات بر آنها نوشته مى‏شود و زمانى که به مرتبه حلم برسند، گناهان بر آنها ثبت مى‏گردد».

این روایت از روایات جالب تربیتى است که در آن مساله بلوغ نیز مطرح شده است. پسرها زمانى که دوازده ساله باشند، اعمال نیک و مستحباتى را که به جا مى‏آورند، در نامه اعمال آنها ثبت مى‏شود; اما گناهان آنان از زمان حلم ثبت مى‏گردد. در واقع، فعل حرام در زمان بلوغ و تکلیف عقاب و کیفر دارد.

امام(ع) مى‏فرماید: «اذا بلغوا الحلم، کتبت علیهم السیئات‏». زمانى که به مرتبه حلم برسند، در صورت ارتکاب جرم، مستحق کیفر خواهند بود. امام(ع) بلوغ را به معناى حلم گرفته و جنس مذکر و مؤنث‏بودن را مشخص نکرده است، بلکه به طور کلى طبیعت انسان را - زمانى که به حد حلم رسید - معرفى کرده است.

«4»عن حمران، قال: سالت ابا جعفر(ع) قلت له: متى یجب على الغلام ان یوخذ بالحدود التامة و یقام علیه و یؤخذ بها؟ قال: اذا خرج عنه الیتم و ادرک. قلت: فلذلک حد یعرف به؟ فقال: اذا احتلم، او بلغ خمس عشرة سنة، او اشعر او انبت قبل ذلک، اقیمت علیه الحدود التامة و اخذ بها و اخذت له قلت: فالجاریة متى تجب علیها الحدود التامة و توخذ بها و یوخذ لها؟ قال: ان الجاریة لیست مثل الغلام، ان الجاریة اذا تزوجت و دخل بها، و لها تسع سنین، ذهب عنها الیتم و دفع الیها مالها و جاز امرها فى الشراء و البیع، واقیمت علیها الحدود التامة و اخذ لها و بها. (4)

«حمران مى‏گوید: از امام باقر(ع) سؤال کردم که چه زمانى حد تام بر پسر اقامه مى‏شود؟ فرمود: زمانى که از یتم (محجوریت) خارج گشته و ادراک کند. گفتم: آیا براى آن نشانه‏اى هست؟ فرمود: زمانى که احتلام شود، یا به 15 سالگى برسد و یا قبل از آن انبات شعر صورت گیرد، حد تمام به نفع و ضرر او اقامه مى‏شود. گفتم: چه زمانى حد تام به ضرر و نفع دختر اقامه مى‏شود؟ فرمود: دختر همانند پسر نیست; دختر زمانى که ازدواج کند و مدخول بها واقع شود و داراى نه سال باشد، یتم (محجوریت) از او برداشته مى‏شود و اموالش به او بازگردانده مى‏شود و در خرید و فروش امر او نافذ است و حد تام به نفع و ضرر او اقامه مى‏گردد».

در این حدیث‏شریف، راوى از امام باقر(ع) زمان وجوب تکلیف و اقامه حد بر پسر و دختر را سؤال مى‏کند. امام(ع) در جواب به چند مساله اشاره مى‏کنند; هم مساله تکوینى بودن بلوغ (احتلام و حیض یا تزویج) و هم مساله سن مطرح مى‏شود.

همه فقهاى ما این روایت را دیده‏اند; ولى بدون توجه به مساله احتلام و حیض و تزویج، مساله سن را ملاک تکلیف و اقامه حدود قرار داده‏اند و احکام را روى‏9 سال در دختر و 15 سال در پسر برده‏اند. در حالى که سن نمى‏تواند ملاک تکلیف و اجراى حد قرار گیرد، چون در حدیث دارد که «ان الجاریة اذا تزوجت و دخل بها و لها تسع سنین‏» باید دید که مقصود از «تزوجت‏» چیست؟

مقصود از «تزوجت و لها تسع سنین‏»، این است که دختر ازدواج کرده و قابلیت آمیزش داشته باشد. فقط صرف تزویج مهم نیست، بلکه قابلیت آمیزش مهم است. «و لها تسع سنین‏» در تکلیف و بلوغ، موضوعیت ندارد; بلکه مى‏خواهد اقل مراتب قابلیت‏براى تزویج را بیان کند آنچه در فقرات حدیث‏شریف عمده هست «اذا تزوجت و دخل بها» مى‏باشد.

البته امکان دارد که دختر در9 سالگى هم قابلیت تزویج و آمیزش داشته باشد. به اجماع همه فقها دخول به غیر بالغ جایز نیست; بلکه باید دختر به یک حد از رشد جسمى و جنسى رسیده باشد که از آن تعبیر به بلوغ مى‏کنیم. این روایت مى‏خواهد بگوید که امکان دارد در9 سالگى هم این قابلیت تزویج و آمیزش پیدا شود، نه اینکه ملاک‏9 سال باشد.

«5»ان رسول الله(ص) دخل بعائشه و هى بنت عشر سنین و لیس یدخل بالجاریة حتى تکون امرءة. (5)

«رسول خدا(ص) با عایشه که در سن ده سالگى بود، ازدواج کرد و دختر مورد آمیزش قرار نمى‏گیرد، مگر زمانى که به حد زنى رسیده باشد».

اینکه در ذیل حدیث مى‏فرماید: «لیس یدخل فى الجاریه، حتى تکون امراة‏» بسیار حائز اهمیت است. چون مى‏گوید، باید زن باشد. زن بودن یعنى چه؟ یعنى اینکه قابلیت زناشویى داشته باشد. وقتى زن قابلیت آمیزش داشت، در آن صورت جایز است که مدخول بها واقع شود و آمیزش و قابلیت زناشویى یک امر تکوینى است; یعنى باید به حد خاصى از رشد جسمى و جنسى رسیده باشد. عایشه هم در سن ده سالگى به آن حد از رشد جنسى و جسمى رسیده بود که قابلیت تزویج‏با رسول گرامى اسلام را پیدا کرد.

«6»عن ابى ظبیان، قال: اتى عمر بامراة مجنونة، قد زنت; فامر برجمها. فقال على(ع): اما علمت ان القلم یرفع عن الثلاثه: عن الصبى حتى یحتلم و عن المجنون حتى یفیق و عن النائم حتى یستیقظ. (6)

«ابوظبیان مى‏گوید: زن دیوانه‏اى را نزد عمر آوردند که زنا کرده بود. عمر دستور داد تا سنگسارش کنند. على(ع) به عمر گفت: آیا نمى‏دانى که قلم تکلیف از سه گروه برداشته شده است: از کودک تا اینکه احتلام شود و از دیوانه تا اینکه به هوش آید و از شخصى که در خواب است، تا اینکه بیدار گردد؟»این حدیث‏به دو طریق عامه و خاصه نقل شده است و مى‏توانیم بگوییم که تواتر لفظى دارد. آنچه در این حدیث مورد نظر ما مى‏باشد، فقره «عن الصبى حتى یحتلم‏» است و در اینجا قطعا صبى و صبیه مراد است; چرا که امام(ع) حکم طبیعت انسان را اعم از دختر و پسر بیان مى‏کند.

احتلام، که در حدیث ملاک تکلیف قرار داده شده، اختصاص به پسران ندارد. از این روایت نیز استفاده مى‏کنیم که ملاک بلوغ در دختر و پسر سن نیست.

«7»عن عمار الساباطى، عن ابى عبدالله(ع) قال: سالته عن الغلام، متى تجب علیه الصلاة؟ قال: اذا اتى علیه ثلاث عشرة سنة، فان احتلم قبل ذلک، فقد وجبت علیه الصلاة و جرى علیه القلم و الجاریة مثل ذلک ان اتى لها ثلاث عشرة سنة او حاضت قبل ذلک، فقد وجبت علیها الصلاة و جرى علیها القلم. (7)

«عمار ساباطى مى‏گوید: از امام صادق(ع) سؤال کردم که چه هنگام بر پسر نماز واجب است؟ فرمود: زمانى که‏13 ساله شود و اگر قبل از سیزده سالگى احتلام شود نماز بر او واجب و قلم تکلیف بر او جارى مى‏گردد. دختر نیز همانند پسر است; اگر سیزده سال بر دختر بگذرد یا قبل از13 سالگى حیض شود، نماز بر او واجب و قلم تکلیف بر او جارى مى‏گردد».

از اینکه امام(ع)13 سالگى را بیان کرده است، استفاده مى‏کنیم که در پسر احتلام با این سن، غالبا ملازمه عادى دارد و اینکه مى‏فرماید اگر قبل از سیزده سالگى احتلام شود، موضوع تکلیف قرار مى‏گیرد، استنباط مى‏کنیم که سن ملاک نیست. آنچه در اینجا ملاک واقع شده و جاى توجه و تامل دارد این است که احتلام را که یک امر تکوینى و طبیعى است مطرح نموده است.

در دختر هم ملاک بلوغ، همانند پسر یک امر تکوینى قرار داده شده است. از اینکه امام(ع) مى‏فرماید: اگر قبل از سیزده سالگى حیض شود موضوع تکلیف واقع مى‏شود و قلم تکلیف بر او جارى مى‏گردد، استنباط مى‏شود که در دختر، ملاک همان «اذا حاضت‏» و زمانى که حیض گردد است و سن هیچ موضوعیتى ندارد.

«8»صدوق، علیه الرحمه، در کتاب من لایحضره الفقیه نقل مى‏کند:

على الصبى اذا احتلم الصیام و على المرئة اذا حاضت الصیام. (8)

«زمانى که پسر محتلم شود، روزه بر او واجب مى‏گردد و زن زمانى که حیض شود، باید روزه گیرد».

از اینکه در حدیث‏شریف، حیض عدل احتلام قرار داده شده است، با دقت و تحقیق در مورد استعمال این کلمه، مى‏توان استنباط کرد که احتلام و حیض معناى واحدى دارند و هر دو بیانگر حالت طبیعى و تکوینى هستند که در بدن انسان بروز مى‏کند. اینکه در حدیث‏شریف، حیض و احتلام را با هم آورده است، خواسته مصادیق را بیان کند.

«9»صدوق، علیه الرحمه، نقل مى‏کند:

فى وصیة النبى لعلى(ع) قال: یا على لارضاع بعد فطام ولا یتم بعد احتلام. (9)

«اى على! بعد از اینکه طفل از شیر گرفته شود، رضاع تحقق پیدا نمى‏کند و بعد از احتلام، یتمى (محجوریت) نخواهد بود».

یتم در اینجا به معناى بى‏پدر نیست; بلکه منظور از یتم، آن کسى است که به حدى از رشد جسمى و جنسى نرسیده است که قابلیت تصرف در اموال را داشته باشد. یتم یعنى کسى که از معامله کردن و تصرف در اموال، ممنوع و محجور باشد. در اینجا مخاطب، طبیعت انسان است و اختصاص به مذکر ندارد.

انسانى که احتلام شد، دیگر یتم ندارد; یعنى محجوریت از معامله کردن و تصرف در اموال از او برداشته مى‏شود; اعم از اینکه پسر باشد یا دختر. مصداق این امر در دختر، با حیض شدن و در پسر، با خروج منى مى‏باشد.

«10»عن عبدالله بن سنان، عن ابى عبدالله(ع) قال: اذا بلغ الغلام ثلاث عشرة سنة، کتبت له الحسنه و کتبت علیه السیئة و عوقب، و اذا بلغت الجاریه تسع سنین، فکذلک و ذلک انها تحیض لتسع سنین. (10)

«امام صادق(ع) مى‏فرماید: هنگامى که پسر به سن‏13 سالگى برسد، حسنات و سیئات بر او نوشته مى‏شود و کیفر نیز مى‏بیند و دختر نیز هنگامى که به سن‏9 سالگى برسد، حسنات و سیئات بر او نوشته مى‏شود و این بدین دلیل است که دختر در سن‏9 سالگى حیض مى‏شود».

این روایت موثقه است و راویانش توثیق شده‏اند. امام(ع) علت مکلف بودن دختر را در9 سالگى بیان مى‏کند چون دختر در آن سن حیض مى‏شود. ولى اگر حیض نشود، موضوع تکلیف قرار نمى‏گیرد. ملاک عمده، حیض شدن است، سن نمى‏تواند ملاک قرار گیرد. با توجه به این حدیث، مى‏توانیم بگوییم: روایاتى که‏9 سال را سن تکلیف معرفى مى‏کنند، همه ناظر بر این هستند که در آن سن، امکان حیض شدن هست. ملاک اصلى بلوغ، حیض و عادت ماهانه شدن است. حالا این با9، 10، 11 و 12 سالگى قابل جمع است.

این روایت، بیانگر این حقیقت است که دختر قابلیت دارد در سن‏9 سالگى هم عادت شود، نه اینکه ملاک‏9 سال باشد. همه فقها که فتوى داده‏اند بلوغ در9 سالگى است، این حدیث را دیده‏اند که مى‏فرماید: «اذا بلغت الجاریة تسع سنین فکذلک‏»; ولى متاسفانه به تتمه روایت، که خیلى مهم است و مفسر همه روایاتى است که بلوغ را به سن معرفى مى‏کند، توجه نکرده‏اند. تتمه روایت علت را بیان مى‏کند; یعنى به چه علت دختر در سن‏9 سالگى باید واجبات را انجام دهد و موضوع تکلیف قرار گیرد؟ علتش این است که در آن سن، قابلیت‏حیض و عادت ماهانه شدن را پیدا کرده است. روایتهاى دیگرى هم که بلوغ را در سنین مختلف بیان کرده‏اند، بازگشتشان به این حدیث‏شریف است; یعنى در آن سنهاى مختلف، قابلیت عادت ماهانه شدن را دارد.

به بیان دیگر، چون اعتقاد داریم بلوغ یک امر تکوینى است، اماره آن نیز باید امر تکوینى باشد. یک امر قراردادى مثل سن و عمر، نمى‏تواند اماره بلوغ قرار گیرد; بلکه در هر جا که سن ملاک بلوغ ذکر شده است، امکان دارد بگوییم که در مناطق مختلف، بین رسیدن به حد احتلام و حیض، با سن ذکر شده در روایات ملازمه عادى وجود دارد. به این جهت امکان دارد که پسر در سن 12 یا13 سالگى محتلم شود و دختر در سن‏9 سالگى حیض بیند. طبق قاعده حیض که در قواعد فقه بحث مى‏شود، از9 سالگى تا 50 و 60 سالگى، امکان حیض شدن هست. از این جهت قبول دارم که در سن‏9 سالگى هم امکان حیض و بلوغ وجود دارد و روایات‏9 سال مبین این معنا است که امکان دارد بلوغ از9 سالگى شروع شود; اما این امر ملاک و معیار بلوغ نیست; بلکه حد بلوغ را که ممکن است از9 سالگى شروع شود بیان مى‏کند.

«11»الجاریه اذا حاضت ذهب عنها الیتم و جرت علیها الحدود التامة. (11)

«هنگامى که دختر خون حیض ببیند محجوریت از تصرف در اموال از او برداشته مى‏شود و حدود الهى به طور کامل بر او جارى مى‏گردد».

وقتى دختر به مقدار خاصى از رشد جسمى و جنسى برسد حدود الهى بر او جارى مى‏شود. عبادات بر او واجب و موضوع احکام الهیه واقع مى‏گردد.

«12»عن على(ع) قال: اذا حاضت الجاریه، فلا تصلى الا بخمار. (12)

«هنگامى که زن حیض شود، باید با روسرى نماز بخواند».

زنى که به سن بلوغ رسیده و مکلف شده است، باید با چادر و روسرى نماز بخواند و ملاک اینکه زن چه هنگام به تکلیف مى‏رسد تا وقت نماز پوشش را رعایت کند، با یک قضیه شرطیه بیان گردیده است: «اذا حاضت‏» یعنى هنگامى که حیض گردید، پوشش بر او واجب مى‏گردد. با استفاده از این روایت مى‏توانیم به طور کلى بیان کنیم: وقتى زن حیض شد، روزه، حج، امر به معروف و نهى از منکر و احکام دیگر بر او واجب مى‏گردد.

«13»عن ابى عبدالله(ع) انه قال: على الصبى اذا احتلم الصیام و على الجاریة اذا حاضت الصیام و الخمار.

«امام صادق(ع) فرمود: پسر هنگامى که محتلم شود روزه بر او واجب مى‏گردد و دختر نیز وقتى که حیض بیند، روزه و روسرى بر او واجب مى‏گردد».

در این روایت، پایان صغر و یتم را حیض و احتلام معرفى مى‏کند; یعنى بلوغ با این دو امر تحقق پیدا مى‏کند. چون بلوغ یک امر تکوینى است، شارع مقدس نیز باید اماراتى را که از سنخ همان بلوغ و از امور تکوینى باشد بیان کند.

روایاتى که نشانه‏هاى بلوغ را سن یا چیزهاى دیگر قرار مى‏دهد، در واقع ما را به یک امر تکوینى ارشاد مى‏کند. روایات بلوغ را که بررسى مى‏کنیم، باید با این دید به آنها نگاه کنیم که این روایات، یک حالت ارشادى به آن حقیقت و امر تکوینى دارند. در این صورت است که روایات را خوب خواهیم فهمید و در نتیجه، حکم خدا را به نحو صحیح به دست‏خواهیم آورد. روایاتى که براى بلوغ، سنهاى مختلف را ذکر مى‏کند، معنایش این است که این امر تکوینى امکان دارد در هر کدام از آن سنهایى که در روایت آمده، تحقق پیدا کند; یعنى حداقل سنى که ممکن است در دختر بلوغ ظاهر شود،9 سالگى است.

آمارى که در سال‏1357 از کشورهاى مختلف تهیه کرده‏اند، در اروپا حد میانگین عادت ماهانه دختران در13 سالگى و در کشورهاى امریکا 12 سالگى را نشان مى‏دهد و در مناطق مختلف دیگر نیز فرق مى‏کند. حالا به چه علت عادت ماهانه دختران در کشورها با همدیگر اختلاف دارد، سرش همان عوامل طبیعى است که سبب مى‏گردند بلوغ زودرس یا دیررس صورت گیرد. آب و هوا و شرایط محیط زیستى در اروپا طورى است که دختر زودتر از13 سالگى حیض نمى‏شوند، ولى ممکن است در جزیرة العرب، حیض در 10 سالگى رخ دهد.

علامت دیگر بلوغ

برآمدن موى زهار از دیگر علائم بلوغ است. امروزه علماى فیزیولوژى اعتقاد دارند که عموما، پسر و دختر، از سن‏13 سالگى به بالا موى در اعضاى خاص بدنشان مى‏روید. البته این موى، باید موى خشن باشد. روییدن موى خشن، ملازمه عادى با مساله عادت ماهانه و احتلام دارد و این علامت، مشترک بین پسرو دختر است; برخلاف بعضى از آقایان که این را فقط علامت‏بلوغ پسران مى‏دانند.

انبات شعر خود یک امر تکوینى است و هیچ گونه منافاتى با احتلام و حیض ندارد، بلکه همه اینها از یک چیز حکایت مى‏کنند و آن رسیدن به یک حد از رشد جسمى و جنسى است که به تعبیر کارشناسان، عالیترین حد آن در پسر احتلام و در دختر حیض است.

تذکر

بنده حدود 25 سال است که در مورد این مساله کار کرده‏ام. آن زمان که نجف بودم، کتابهایى را که در بیروت به زبان عربى در مورد فیزیولوژى چاپ مى‏شد مطالعه مى‏کردم و از متخصصینى که با آنها برخورد مى‏کردم در این باره سؤال مى‏کردم و با توجه به نظر کارشناسان فیزیولوژى، این روایات را مورد بحث و نظر قرار مى‏دادم. اى کاش، فقهاى ما نیز در مورد بسیارى از مسائل که جنبه کارشناسى و تخصصى دارند، از متخصصین استفاده مى‏کردند و با دید کارشناسانه به احادیث و روایات رجوع مى‏کردند. در این صورت، بسیارى از مسائل که در احادیث ذکر شده است و در حال حاضر نیز فقها بعضا در آن مسائل نظر مشخص ندارند، روشن مى‏شد. مثلا، محتلم شدن زن که در احادیث ذکر شده است، چه صورتى دارد؟ چون در این مساله از کارشناسان و متخصصان مربوط استفاده نشده است، مساله نیز لاینحل مانده است و رجوع کردن به کارشناسان هیچ نقص و عیب شمرده نمى‏شود. چرا که با همین نظرخواهى از کارشناسان، خیلى از دشواریهاى فقه به آسانى حل مى‏شود و تاثیر بسزایى در تکامل و پویایى فقه سنتى دارد.


پى‏نوشتها:

× مدیر گروه فقه و مبانى حقوق اسلامى پژوهشکده امام خمینى(س) و انقلاب اسلامى. 1) شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، جلد 8، ص 30.
2) همان.
3) شیخ صدوق، التوحید، باب الاطفال، ص‏393.
4) شیخ حر عاملى، همان، جلد 1، ص 30.
5) همان، مقدمه العبادات، باب 4، حدیث 5.
6) شیخ صدوق، خصال، انتشارات علمیه اسلامیه، ص 105.
7) شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، جلد 1، مقدمه العبادات، باب 4، حدیث 12، ص 32.
8) شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، چاپ انتشارات اسلامى حوزه علمیه، جلد 2، ص 122.
9) همان، جلد 4، ص 6361.
10) شیخ حر عاملى، همان، جلد13، ص 431.
11) همان، جلد3، ص‏296.
12) همان، ص‏297.


فصلنامه متین - شماره 2


comment نظرات ()