حرفهایی از حقوق

قضاوت در اسلام (2)
نویسنده : شهاب موسوی - ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۳٠

حجت الاسلام و المسلین علیزاده: یکی از مباحثی که فقهای عظام کثرالله امثالهم اتفاق نظر دارند، عدم جواز رجوع به قضاة جور است چون مقتضای اصل، عدم حجیت قول آنها می باشد.

علت عدم رجوع را می شود چهار دلیل ذکر کرد: بعضی ها معتقدند رجوع به آنها اعانت بر اثم است. بعضی ها معتقدند رجوع به آنها تعظیم شعائر آنها است که در مذهب شیعه شدیدا نهی شده است. بعضی از اعاظم چنین بیان میکنند که رجوع به آنها و اخذ مال و حق بوسیله احکام آنها، سحت و حرام می باشد. عده ای از فقهأ عظام میگویند، از جهت ورود نهی تکلیفی می باشد. هرکدام از اقوال اربعه باشد در اصل بحث ما فرقی نمی کند آنچه را ما دنبال میکنیم اصل مسئله و استدلال شرعی آن می باشد. برای اثبات این مسئله ناچارا باید در اهمیت قضأ تا آنجا که مقام اقتضأ نماید شرح داده شود

 خداوند متعال در آیه کریمه میفرماید: یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق. در این آیه خداوند حکیم - در مقام علو و جلالت منزلت قضأ قاضی را خلیفه خود معرفی کرده چون چنین است خداوند حکیم به منظور تهدید و تحذیر از جنایتکاران و تأکید بر اهمیت اجرأ حق، به پیغمبرش چنین می فرماید:  انا انزلنا الیک الکتاب بالحق لتحکم بین الناس بما اراک الله و لا تکن للخائنین خصیما. آیه 105 سوره نسأ. در این آیه خداوند میگوید امر خطیر قضأ به پیغمبرش تفویض نشده بلکه باید پیرو ارشاد الهی و تابع حق باشد. به همین معنی در آیات دیگر از قبیل. . . فاحکم بینهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم عما جائک من الحق (مائده آیه48). و ان احکم بینهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم (مائده آیه 49) و در جای دیگری از تنزیل فرمانی عام و شامل برای جمیع متصدیان و کسانیکه امر حکومت و قضاوت را بر عهده میگیرند صادر میفرماید.

ان الله یأمرکم ان تؤدو الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکمو بالعدل ان الله نعما یعظکم به (سوره نسأآیه 58). حضرت پیغمبر اکرم (ص) مسئولیت قضأ را چنان مهم و عظیم و خطرناک معرفی می نماید که آنرا مشابه و برابر با خودکشی دانسته و چنین میفرماید، من جعل نفسه قاضیا بین الناس فقد ذبح بغیر سکین. و توجه به این اهمیت است که حضرت اقضی القضات به شریح قاضی چنین فرمود. یا شریح قد جلست مجلسا لا یجلسه الا نبی او وصی نبی او شقی. قاضی سعید و رستگار از دید اسلام نبی یا وصی او می باشند، امام صادق (ع) در مقام اشعار به تحذیر تصدی قضأنیزمی فرماید، اتقوالحکومة فان الحکومةانماهی للامام العالم بالقضأ العادل فی المسلمین کنبی او وصی نبی. جدا اسلام با آن همه اهمیتی که برای قضاوت قائل شده چه میگوید و نظر او چیست ملاحظه فرمائید حضرت علی(ع) در این مقام چه میفرماید. لو یعلم الناس ما فی القضأ ما قضو فی ثمن بعرة. سبحان الله، چرا اسلام اینقدر نسبت به مسئله قضأ تحذیر و تهدید می نماید. حضرت امام صادق (ع) در این مقام قضات را به چهار طبقه تقسیم نموده و چنین بیان می نماید:

القضاة اربعه - ثلاثة فی النار، و واحد فی الجنه - رجل قضی بجور و هو یعلم فهو فی النار، و رجل قضی بجور و هو لا یعلم فهو فی النار، و رجل قضی بالحق و هو لا یعلم فهو فی النار، و رجل قضی بالحق و هو یعلم فهو فی الجنه.  در این بیان شریف کسیکه بحق قضاوت نماید اما نداند که قضاوت بحق است بازهم مستوجب آتش شناخته شده فقط قاضی اهل نجات و جنت است که قضاوت حق با علم و اطلاع باشد.

بهمین جهت است که مرحوم امام در تحریر می فرماید، و منصب القضأ من المنا صب الجلیله الثابته من قبل الله تعالی للنبی (ص) و من قبله للأئمة المعصومین (ع) و من قبلهم للفقیه الجامع الشرائط. . .

تحریرالوسیله جلد 2 ص.364

 حضرت اقضی القضاة در دستورالعمل حکومتی خطاب به مالک اشتر می فرماید. ثم اختر للحکم بین الناس افضل رعیتک فی نفسک = برای داوری میان مردم، برترین را انتخاب کن. ممن لا تضیق به الامور = از کسانی باشد که امور قضائی او را در تنگنا قرار ندهد. و لا تمحکه الخصوم = اصحاب دعوی او را نتوانند ناراحت کنند = یا از مشاجره و گفتگوها به خشم نیاید. و لا یتمادی فی الزله = بر لغزشها اصرار نورزد. و لا یحصر من الفئی الی الحق اذا عرفه = وقتی حق را شناخت، در بازگشت بحق احساس ناراحتی نکند. و لا تشرف نفسه علی طمع = باید بند طمع را بگسلد و بیم از دست دادن مطامع مادی در دل او نباشد. و لا یکتفی بادنی فهم دون اقصاه = اهل تحقیق و تعمق بوده و باسطحی نگری به موضوع، حکم صادرننماید. و اوقفهم فی الشبهات - قاضی در حکومت اسلامی در موارد شبهه احتیاط کند و از اظهار نظر و صدور حکم تا کشف حقیقت خودداری نماید. و اخذهم بالحجج = در استنباط و استخراج و اخذ به مدارک و حجتها مهارت کامل داشته باشد  و اقلهم تبر ما بمواجهةالخصم و اصبرهم علی تکشف الامور= باید کمتر از دیگران از مراجعات و سؤال اصحاب دعوا از او خسته شده و صبوری از خود نشان دهد تا بتواند امور را آنطوریکه هست کشف نماید.

واصر مهم عندالفتاح الحکم ممن لا یزد هیه اطرأ و لا یستمیله اغرأ. باید قاضی در صورت مشخص شدن حکم بدون تردید و بدون تأخیر حکم خدا را اجرأ نموده و ستایشها و تملق گوئیها او را دچار تکبر و خودخواهی ننماید که فریبکاران و دغلبازان او را فریب دهند. ملاحظه فرمائید اگر این دستورالعملها واقعا جامه عمل بپوشاند و قاضی با اوصاف فوق الذکر قضاوت نماید کسی بخودش اجازه می دهد که بگوید به مدعی و یا مدعی علیه ظلم شده؟ این دستورات در شرائطی و زمانی از ائمه هداة مهدیین علیهم صلوات الله صادر شده که بشریت از تبعیض ها و برده فروشی ها و اختلاف طبقات میان انسانها کاملا رنج می برد و مهمتر از دستورالعمل بنظر بنده این است که آن مقتدای عالم خود در عمل به آنها به معنی واقعی کلمه اهتمام می ورزید. مردی نزد خلیفه دوم از علی (ع) شکایت کرد، در هنگام محاکمه عمر حضرت علی (ع) را با کنیه خطاب کرد ولی خصم او را با اسم مخاطب قرار داد، آثار خشم و ناراحتی بر چهره مبارک حضرت علی (ع) هویدا شد (چون در عرف آن روز کسی را که میخواستند احترام بیشتری نمایند با کنیه خطاب می کردند. )

عمر علت ناراحتی را جست. علی (ع) گفت چرا در هنگام محاکمه من را با کنیه خطاب کردی و خصم را با اسم. حق این بود که من را نیز با اسم میخواندی، این امتیاز در محکمه اسلامی پسندیده نیست. عمر چون این سخن را شنید بر صورت حضرتش بوسه زد و گفت. پدرم بفدای شما که در پرتو وجودتان خداوند ما را هدایت فرمود، (داستان ابوالاسود دئلی نیز یکی از نمونه های بارز است. ) در تاریخ مسطور است که حضرت علی (ع) ابوالاسود دئلی را به قضاوت منصوب فرمود و پس از مدتی او را از این مقام رفیع عزل نمود. ابوالاسود که کاملا خود را بی گناه می دانست، از این اقدام سخت ناراحت شد خدمت حضرت شرفیاب شد و با لحنی گله آمیز علت عزل را جویا شد و چنین گفت «لم عزلتنی و ما خنت و لا جنیت» مولای من، من که در این منصب نه خیانتی کرده و نه جنایتی مرتکب شده ام چرا عزلم کردید، امام علی (ع) فرمود انی رایت کلامک یعلو کلام خصمک. قبول دارم تو خیانت و جنایتی مرتکب نشده ای ولی چرا در موقع سخن گفتن با دادخواه بلندتر از او سخن گفتی؟ قاضی اسلامی نباید چنین باشد و بهمین جهت عزلت کردم.

چون اهمیت قضاوت از نظر کتاب و سنت جایگاهی بس رفیع است، فقهای عظام کثرالله امثالهم بحثی دارند به اینکه آیا غیر از مجتهد می تواند تصدی امر قضأ را بعهده بگیرد؟ جمهوری از آنها معتقدند که قاضی باید مجتهد مطلق باشد، مرحوم امام امت (ره) در تحریرالوسیله بشرح فوق بر این اعتقادند.

اجتهاد یعنی چه؟ اجتهاد، عبارت است از توانائی علمی که انسان قادر باشد قوانین الهی را از منابع اصلی (کتاب و سنت) استنباط و استخراج نماید.

مجتهد کیست؟ مرحوم شهید ثانی (ره) اجتهاد را برای قاضی شرط دانسته و در کتاب شرح لمه کتاب القضأ = در رابطه با اینکه انسان چگونه مجتهد میشود چنین میفرماید. و یتحقق به معرفت المقدمات الست، و هی الکلام، والاصول، والنحو و التصریف، ولغةالعرب، و شرائط الا دله، و الاصول الاربعه و هی الکتاب، والسنة، والاجماع، والعقل. تحقق اجتهاد با معرفت مقدمات شش گانه، کلام، اصول فقه، علم نحو، علم صرف، علم لغت و علم منطق حاصل می شود. اصول چهارگانه، عبارتند از قرآن و سنت، و اجتماع و دلیل عقل. مرحوم شهید(ره) دست یابی به امور فوق را در رابطه با تحقق اجتهاد کافی نمی داند و در این رابطه چنین میفرماید. (نعم یشترط مع ذلک کله ان یکون له قوة یتمکن بها من ردالفروع الی اصولها و استنباطها منها و هذه هی العمدة فی هذالباب. ) یعنی آن شخصی مجتهد است که موارد ده گانه را حائز بوده و از چنان نیروی علمی برخوردار باشد که بتواند مسائل فرعی را از اصول کلی استخراج و استنباط نماید.


comment نظرات ()