حرفهایی از حقوق

آزادی مذهب در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
نویسنده : شهاب موسوی - ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱۳

یکی از آزادی ها که از نوع آزادی اجتماعی شمرده می شود، به اصطلاح امروزی آزادی عقیده وتفکر است.  انسان در جمیع شئون حیاتی خود باید آزاد باشد یعنی هیچ گونه مانع و سدی برای پیشروی و جولان و پرورش هیچ یک از استعدادهای او وجود نداشته باشد.  از جمله مقدس ترین استعدادهائی که در بشر وجود داشته و شدیدا نیازمند به آزادی است تفکر وعقیده می باشد. بلکه باید گفت مهم ترین قسمتی که از انسان لازم است پرورش پیدا کند تفکر است و قهرا چون این پرورش نیازمند به آزادی یعنی نبودن سد و مانع در برابر تفکر می باشد. لذا انسان نیازمند به آزادی در تفکر می باشد.  امروزه نیز می بینیم موضوع بسیار مهمی که در جهان بشریت مطرح می باشد، مسأله آزادی عقیده است. خصوصا بعد از انتشار اعلامیه جهانی حقوق بشر که در مقدمه این اعلامیه چنین آمده است.  «بالاترین آرمان بشری عبارت است از ظهور دنیائی که در آن افراد بشر در بیان عقیده آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند. » البته در اینجا عقیده اعم است از عقیده اجتماعی، سیاسی و مذهبی.  بنابراین بزرگترین آرزوی بشر این است که جهانی آزاد ایجاد گردد تا در آن بیان عقیده از ناحیه هر کس آزاد و انتخاب عقیده برای همگان نیز آزاد باشد.

در همین رابطه در ماده 19 اعلامیه حقوق جهانی بشر چنین آمده است:

«هرکس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد. در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد. »در این مقاله سعی شده است هر چند به صورت اختصار در مورد نقش این مسأله مهم که از آرمان های جامعه بشری به شمار آمده است و بحث با توجه به این که موضوع مقاله نقش آزادی مذهب در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می باشد، محور بحث در اطراف اصول مندرج در قانون اساسی مزبور در رابطه با آزادی عقیده و مذهب دور می زند.

اصول مذکور عبارتند از:

1- اصل دوازدهم

«دین رسمی ایران اسلام و مذهب جعفری اثنی عشری است و این دین الی الابد غیر قابل تغییر است و مذاهب دیگر اسلامی اعم از حنفی، شافعی، مالکی و حنبلی دارای احترام کامل می باشند و پیروان این مذاهب در انجام مراسم مذهبی طبق فقه خودشان آزادند و در تعلیم و تربیت دینی واحوال شخصیه «ازدواج، طلاق، ارث و وصیت» و دعاوی مربوط به آن در دادگاه ها رسمیت دارند و در هر منطقه ای که پیروان هر یک از این ادیان مذاهب اکثریت داشته باشند، مقررات محلی در حدود و اختیارات شوراها بر طبق آن مذهب خواهد بود، با حفظ حقوق پیروان سایر مذاهب. »

2- اصل سیزدهم

«ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی تنها اقلیت های دینی شناخته می شوند که در حدود قانون در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی بر طبق آئین خود عمل می کنند. »

3- اصل چهاردهم

«بحکم آیه شریفه لاینها کم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین» دولت جمهوری اسلامی ایران ومسلمانان موظف اند نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاق حسنه وقسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند، این اصل در حق کسانی اعتبار دارد که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه نکنند.

4- اصل بیست و سوم

«تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ یک را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد. »

5- اصل بیست و ششم

«احزاب، جمعیت ها، انجمن های سیاسی و صنفی و انجمن های اسلامی یا اقلیت های دینی شناخته شده آزادند، مشروط به اینکه اصول واستقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند هیچ کس را نمی توان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت.

 آزادی مذهب در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

با توجه به اصول کلی مندرج در فصل اول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران خصوصا اصل چهارم که نظام جمهوری اسلامی ایران را بر پایه و مبانی اسلامی استوار می داند مقرر می دارد که «کلیه قوانین و مقررات مدنی، جزائی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی، و غیر اینها باید بر اساس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق یا عمومی همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است و تشخیص این امر بر عهده فقهای شورای نگهبان است. » لذا بر آن هستیم که این موضوع را از دیدگاه اسلامی مورد بحث وبررسی قرار دهیم که از نقطه نظر اسلامی آزادی فکر و عقیده چه نقش و جایگاهی در جامعه بشری دارا می باشد ودر این رابطه اصول مربوطه موجود در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز مورد بررسی قرار خواهدگرفت.

ابتدا میان فکر وآنچه که امروزه غالبا تحت عنوان عقیده نامیده می شود قائل به فرق شویم. چرا که تفکر در انسان قوه ای است ناشی از داشتن عقل. یعنی به لحاظ اینکه انسان یک موجود عاقلی می باشد، قدرت تفکر را هم دارد. انسان به واسطه تفکری که در مسائل می کند حقایق را تا حدودی که برایش مقدور است کشف می کند. اعم از اینکه تفکرش به اصطلاح استدلالی واستنتاجی و عقلی باشد یا تفکر تجربی. خداوند متعال چنین نیروئی را به انسان داده است که به وسیله عقل تفکر کند. یعنی مجهولات را به معلومات تبدیل نماید. انسان در بدو تولد جاهل است. «1» این انسان جاهل وظیفه دارد به وسیله فکر وتعلم جهل خود را تبدیل به علم نماید. اسلام و هیچ ایده دیگری نمی تواند چنین ادعا کند که انسان حق تفکر ندارد. بلکه این یک عملی است لازم و واجب که لازمه حیات بشری است و بشر بدون تفکر موجودیتی نمی تواند داشته باشد.

اسلام در مقوله تفکر نه تنها به آن بهأ داده است بلکه آن را یکی از واجبات می داند. تفکر از دیدگاه اسلام یک عبادت است. ما در هیچ کتاب مذهبی و غیر مذهبی نمی یابیم که به اندازه قرآن، کتاب اسلامی مسلمین بشر را به سوی تفکر سوق داده باشد. در این کتاب شریف به صورت مداوم بشر در ابعاد گوناگون توصیه به تفکر شده است. همین طور در کتب روایی و حدیث نیز ائمه معصومین علیهم السلام روایات زیادی وجود دارد که در آنها توصیه به تفکر شده است. «2»گذشته از اینها در اسلام اصلی است راجع به اصول دین که وجه امتیاز اسلام با سایر ادیان می باشد. اسلام می گوید اصول عقاید را جز از این طریق تفکر و اجتهاد فکری نمی توان به دست آورد. یعنی خود شخص باید از روی تفکر و تعقل به این مطلب برسد که، جهان را صاحبی باشد خدا نام، نه از روی تقلید. لذا تفکر از نظر اسلام نه تنها آزاد است بلکه از واجبات شمرده شده است و اما در خصوص عقیده که در اصل اعتقاد بوده و از ماده عقد و انعقاد است «3» و به معنای بستن و منعقد شدن می باشد، باید گفت که دلبستگی انسان به یک چیز ممکن است به دو گونه صورت پذیرد. گاه ممکن است مبنای اعتقاد و دلبستگی انسان تفکر باشد که در این صورت عقیده اش هم بر مبنای تفکر خواهد بود.. ولی گاهی انسان به چیزی اعتقاد پیدا می کند که این اعتقاد بیشتر منشأاش احساسات و عواطف است و نه تفکر. و اکثر عقائدی که مردم روی زمین پیدا می کنند عقایدی است که از نوع دوم یعنی از روی دلبستگی است ونه از روی تفکر وتعقل و بشر به هیچ وجه از نظر دلبستگی ها نباید آزاد باشد چرا که این دلبستگی هاست که در انسان تعصب جمود و خمود و سکون به وجود می آورد واساسا اغلب عقیده دست و پای فکر را می بندد چون هنگامی که عقیده پیدا شد اولین اثر این خواهد بود که مانعی برای فعالیت فکر و آزادی انسان به وجود می آورد «4» دلبستگی چشم بصیرت آدمی را کور و گوشش را کر می کند دیگر دیدن وشنیدن حقیقت برای انسان مشکل می شود. بت پرستی یک عقیده و اعتقاد نیست بلکه یک دلبستگی وجود است که ناشی از تعصبات وتقلیدهائی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است. هیچ گاه انسان متفکر نمی تواند به خودش بقبولاند که باید گاو و یا آلت تناسلی را پرستش کند. همان طور که در قرن حاضر میلیون ها انسان پرستش می کنند. هیچ گاه عقل وتفکر بشر هر چند ابتدائی ترین عقل وفکر هم باشد او را به این نقطه نمی رساند. اینها ریشه هایی غیر از عقل و فکر دارند«1».

1-سوره نمل آیه .78 «ولله افرجکم من بصون امهانکم لات تعلمون شیئا» (خداوند شما را از بطن مادران بیرون آورد در حالی که هیچ نمی دانست. )

2- قال رسول اله (ص) فکره ساعه خیر عباده سنه

ترجمه: یک ساعت فکر کردن از یک سال عبادت با ارزش تر است.

روضة الواعظین به نقل از کتاب ثواب الاعمال و عقابها ص 534

- سوره روم آیه هشت،

- ترجمه: آیا در پیش نفوس خود تفکر نکردند که خدا آسمانها و زمین و هر چه در بین آنهاست همه را جزء به حق و حد معین نیافریده است و بسیاری از مردم چون تفکر نمی کنند به کلی کافر و بی عقیده اند.

- سوره آل عمران آیه 191 ترجمه: خردمندان کسانی هستند که در حالت ایستاده ونشسته و خفتن خدا را یاد کنند و دائم فکر در خلقت آسمانها و زمین کرده و گویند پروردگارا این دستگاه با عظمت را بیهوده نیافریده ای پاک و منزهی ما را به لطف خود از عذاب آتش دوزخ نگاه دارد..

- سوره بقره آیه .219 ترجمه:

خداوند بدین روشنی آیات خود را برای شما بیان کند باشد که تفکر کنید و عقل بکار نبرید.

- سوره بقره آیه 266 ترجمه: خداوند آیات خود را برای شما روشن بیان کند باشد که در عاقبت کارها و حقیقت امور فکر کنید.

3- منتهی لارب فی لغت العرب العین فصل العقاف صفحه 185

4- حب الشی بعمی و یصم

مغالطه ای که در دنیای امروز وجود دارد در همین جاست. از یک طرف می گویند، فکر و عقل بشر باید آزاد باشد واز طرف دیگر می گویند، عقیده هم باید آزاد باشد. به این معنا که گاوپرستی وبت پرستی نیز باید آزاد باشد و حال این که این گونه عقاید اصولا ضد آزادی فکر است وهمین عقاید است که دست و پای فکر را می بندد. امروزه برای اینکه بخواهند برای وجود آزادی در یک رژیم سیاسی دلیلی بیاورند، می گویند: در فلان کشور آزادی صد در صد وجود دارد، چرا که تمام ملل اعم از بت پرست و خدا پرست در آن آزادی کامل دارند و حتی وسایل وامکانات را هم برای اعمال عقاید در اختیار آنها قرار می دهند. از جمله اشتباهاتی که در اعلامیه جهانی حقوق بشر وجود دارد همین نکته است که ابتدا اساس فکر را این قرار داده است که حیثیت انسانی محترم است ولی در دنباله آن همین حیثیت انسانی را نادیده گرفته است یعنی گفته است چون بشر موجودی است محترم پس هر چه را خودش برای خودش انتخاب کرد و به هر عقیده ای که خودش به آن گرایش پیدا کرد محترم است.

بدون در نظر گرفتن این نکته که ممکن است بشر خودش برای خود زنجیر انتخاب کند و به دست و پای خود ببندد.  آیا لازمه محترم شمردن بشر این است که ما او را در زنجیر انداخته سپس او را مورد آزار قرار دهیم یا این که او را هدایت کرده و به سوی تکامل و ترقی سوق دهیم.  اینگونه محترم شمردن انسان عین بی احترامی به استعداد و حیثیت انسانی اوست. زمانی انسان آزاد می شود که زنجیره های تعصب و خرافه و بی بند وباری و بی قیدی از دست و پای او بازگردد.  از دیدگاه اسلام وقرآن محترم شمردن بت پرستی، احترام به انسان بت پرست نیست بلکه بی حرمتی به حیثیت و شرف انسانی اوست. تفکر اسلامی تفکر ابراهیمی است که در زمان خودش تنها کسی است که یک فکر آزاد دارد و تمام مردم را در زنجیر عقاید سخیف و تقلیدی که کوچکترین مایه ای از فکر ندارند گرفتار می بیند.

مردم به عنوان روز عید ازشهر خارج می شوند و او بیماری را بهانه کرده و خارج نمی شود.. شهر که خلوت می شود وارد بتخانه بزرگ شده و با تبری که به دست دارد تمام بت ها را شکسته و سپس تبر را به گردن بت بزرگ می آویزد واز بت خانه خارج می شود. او این کار را عمدا انجام می دهد تااین که به نص صریح قرآن کریم بتواند فکر مردم را آزاد کند. «5»هنگامیکه شب مردم باز می گردند و به معبد می روند اوضاع را واژگون می بینند. تنها بتی که باقیمانده بت بزرگ است یقینا به حکم فطرت می فهمند که این بتهای بی جان خودشان نمی توانند همدیگر را نابود کنند. به سراغ ابراهیم می روند که آیا تو چنین کاری کرده ای «6» ابراهیم می گوید نه من چنین کاری نکرده ام. شما آلت جرم را روی دوش دیگری می بینید و مرا متهم می کنید؟ از خود بتها بپرسید. ابراهیم با این سخن آنها رابه تفکر وا می دارد. آنها با خود فکر کردند که او راست می گوید، یعنی ابراهیم با این عمل فکر آنها را از زنجیر عقیده باطل آزاد کرد که در واقع این همان آزادی و محترم شمردن انسان است.  پیامبر اسلام (ص) سالهای متمادی با عقیده بت پرستی مبارزه کرد تافکر مردم را آزاد کند. اگر عرب جاهلیت هزاران سال دیگر هم می ماند بت را پرستش می کرد. اما اگر پیامبر (ص) این زنجیر اعتقادی را از دست و پای آنها باز کرد فکرشان را آزاد نمود. قرآن نام آن چیزی را که به اصطلاح متمدنین امروز دنیا می گویند بشر را در آن باید آزاد گذاشت، زنجیر می گذارد و می فرماید «خدای را سپاس گوئید که به وسیله پیامبر (ص) بارهای گران یعنی خرافه ها و زنجیرهائی را که خودتان به دست و پای خود بسته بودید باز کرد. »

در تاریخ اسلام نقل شده است که در جنگ بدر هنگامی که اسرا را طبق معمول برای جلوگیری از فرار آنها دست بسته خدمت پیامبر (ص) آورده بودند، پیامبر (ص) نگاهی به آنها کرد و بی اختیار تبسم نمود. عده ای از آن اسرا که پیامبر را می شناختند و با عزت نفس و روح بلند او آشنایی داشتند، گفتند: ای محمد (ص) ما از تو خیلی دور می دانستیم؟؟- که به حال ما شماتت کنی. پیامبر (ص)فرمودند: شماتت نیست، من هنگامی که می بینم شما را به زور این زنجیرها باید به سوی بهشت ببرم و با توسل به زور این عقاید باطل را از شما بگیرم، چنین حالتی به من دست می دهد.  بنابراین میان آزادی تفکر و آزادی عقیده تفاوت بسیاری وجود دارد. از دیدگاه اسلام عقیده ای قابل احترام و پذیرفته شده است که بر مبنای تفکر باشد. اما اسلام عقایدی را که بر مبنای وراثت و تقلید و از روی جهالت و تفکر نکردن و تسلیم شدن در مقابل عوامل ضد فکر در انسان ایجاد می گردد به نام آزادی عقیده نمی پذیرد و بر همین اساس است که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که ملحم از قوانین حیات بخش اسلام می باشد «10» در اصل سیزدهم تنها آن دسته از اقلیت های مذهبی را به رسمیت می شناسد که بر اساس تفکر صحیح بنا شده اند «11» در عین حال سایر افرادی را که دارای عقاید مختلف می باشند نیز محترم شمرده و تعرض به آنها را جایز نمی داند «12» وقتی در مقام علت یابی برآمده و علل رسوخ چنین طرز تفکر در جوامع غربی را که بشر در عقیده مطلقا باید آزاد باشد، جستجو کنیم به دو نکته اساسی بر می خوریم.

بخشی از آن عکس العمل یک جریان بسیار شدید و سختی است که در دنیای اروپای قرون وسطی وجود داشته و آن عبارت از جریان و ایجاد محکمه تفتیش عقاید می باشد که اروپائیان قرن ها در چنگال تفتیش عقاید گرفتار بودند. کلیسا در تجسس و جستجو بود که آیا کسی در مسائل اظهار نظر شده از سوی کلیسا ادعا و نظر مخالفی دارد یا خیر. ولو این که این نظر در مورد فلکیات باشد.  همانگونه که در تاریخ مشهور است گالیله را به خاطر داشتن یک عقیده علمی و منطقی که مخالف نظر کلیسا بود به محاکمه کشیدند.  با مراجعه به تاریخ اروپای قرون وسطی وجود چنین وقایع هولناکی را به حد بی شمار شاهد هستیم. لذا قهرا عکس العمل آن برخوردهای شدید این خواهد بود که امروزه بعد از تحولات سیاسی فرهنگی جوامع غربی به این مسأله معتقد شدند که مردم در اعتقادات دینی و مذهبی آزادند و می توانند هر عقیده ای که می خواهند داشته باشند ولو این که خواسته باشند جمادات و حیوانات را مورد پرستش قرار دهند.

جهت دیگر، رواج نظریه مطرح شده از ناحیه بعضی از فلاسفه اروپا در خصوص دین و مذهب می باشد. بدین صورت که آنها معتقدند دین و مذهب امری است مربوط به وجدان شخصی هر فرد. یعنی هر فردی در وجدان خویش نیازمند به این است که یک سرگرمی به نام مذهب داشته باشد و مسائلی که مربوط به وجدان شخصی می باشد خوب و بد، راست و دروغ و حق و باطل ندارد. هر چه را که مورد پسند شخص باشد خوب است. نیاز به دین و مذهب در درون انسان مانند احساس عطش است که در انسان به وجود می آید و به طریقی این عطش را باید برطرف نمود و انسان گاهی در وجودش احساس پرستش می کند که در چنین حالتی باید این نیاز را برطرف کند و فرقی نمی کند که چه موجودی را مورد پرستش قرار دهد. لذا در همین جاست که می گویند عقیده محترم است وفرقی میان عقیده و تفکر نمی گذارند «13»

همانگونه که قبلا نیز اشاره شد بر اساس فرهنگ و موازین اسلامی آزادی عقیده هنگامی محترم است که بر مبنای تفکر صحیح ایجاد شده باشد. اما عقیده ای که مبنایش فکر نباشد هرگز از دیدگاه اسلامی پسندیده نخواهد بود، بلکه از نظر اسلامی چنین آزادی عقیده ای، آزادی اسارت«1» و در بند و زنجیر بودن است و این واقعیتی است که بابیان مطالب گذشته هر عقل سلیمی به بداعت آن پی خواهد برد. لذا به همین جهت قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصول 12 و13 مذاهب و ادیانی را به رسمیت می شناسد که بر مبنای تفکر صحیح و جهان بینی واقع گرایانه ایجاد گردیده اند واین امتیاز و برتری بدان جهت است که اسلام با وجود اعلان آزادی طبیعی عقیده «14»، به ایدئولوژی فرد و جامعه اهمیت فراوان قائل شده و شخصیت انسانی را از زاویه عقیده و ایمان ارزیابی می نماید و از این رو احترام و ارزش انسانی و حقوقی در مورد فرد و جامعه به تناسب ارزش مبانی ایدئولوژی مشخص می گردد و در این ارزیابی با اختلاف صوری و مسائل ظاهری از قبیل خون، رنگ پوست، سابقه نژادی و اصالت و شرف تیره ای توجهی مبذول نمی شود.

روی این اصل فرد و جامعه ای که خود را پیرو عقیده و ایده ای معرفی می کنند که اسلام آن را به عنوان یک آئین مقدس آسمانی به رسمیت شناخته ناگزیر باید فرد و گروه دیگری که از نظر ایدئولوژی از عقاید نادرست و بی اساس پیروی می نماید که هیچ گونه ریشه صحیح و پایه ای که شایسته مقام انسانی باشد ندارد از نظر احترام و شخصیت حقوقی و ارزش انسانی متفاوت باشند اسلام آئین موسی و عیسی و پیامبر مجوسیان را به عنوان سه آیین آسمانی مقدس که پیامبران نامبرده از طرف آفریدگار جهان مأمور ابلاغ آن به جامعه بشر بوده اند به رسمیت می شناسد. در نهایت معتقد است هیچ کدام از آئین های مزبور جنبه ابدی و جاودانی نداشته و به ترتیب زمانی منسوخ شده و سرانجام با آغاز دعوت جهانی اسلام آئین مسیح نیز که مرحله تکاملی ایدئولوژی عصر خود بود منسوخ گردیده است.

اسلام بر اساس احترام خاصی که نسبت به پیامبران بزرگ الهی قائل است برای فرد و یا گروه هایی که مدعی پیروی از این پیامبران عظیم الشان می باشند نیز به دیده احترام می نگرند گو این که آنان در ادعای خود گزاف گفته و آئین های واقعی خود را زیر پا گذاشته باشند. «15» همین احترام که در حقیقت احترام به ایدئولوژی اصیل پیامبران آنهاست موجب آن شده است که گروه های مزبور در فقه اسلامی از نظر قانونی و حقوقی از امتیازات و برتری های خاصی برخوردار باشند و نمونه این برتری را ما در قانون«قرارداد ذمه» به خوبی مشاهده می کنیم. یعنی طی یک معاهده دو جانبه افراد غیر مسلمان با شرائط خاصی در جامعه اسلامی به طور رسمی با مسلمانان متحد گشته وتشکیل ملت واحدی را می دهند که این نوع تابعیت قراردادی در اصطلاح فقه اسلامی تحت عنوان «ذمه» نامیده می شود.

این نوع ارزیابی واعطأ امتیازات قانونی و حقوقی خود از مختصات قانون اسلام بوده و نمونه آن را در هیچ سیستم حقوقی نمی توان یافت. حتی رژیم ها و دولتهای کمونیستی که خود را تابع ایدئولوژی واحد جهانی معرفی می کنند و تمام کشورهای کمونیستی را اردوگاه واحدی می دانند، نسبت به افراد کمونیست تابع کشور کمونیستی دیگر به دیده اجنبی وبیگانه می نگرند و مادام که به تابعیت آن کشور درنیامده از پذیرفتن او به عنوان یک عضو متحد جامعه کمونیستی کشور خودداری می کنند.

اساسا اسلام، اعتراف به واقعیت ادیان آسمانی و پیامبران برگزیده الهی و احترام به کتب و شریعت های آنان را جزء اصول اعتقادی خود شمرده است و قرآن در بیشتر سور طی آیات زیادی مردم را با ارزش معنوی این اصل توجه داده و صریحا ایمان به انبیأ سابق راملازم و هم ردیف ایمان به پیامبران اسلام اعلام نموده است. «16»در حقوق اسلام برای پایان دادن به حالت خصمانه و ایجاد یک نوع اتحاد و همبستگی ملی وتعاون و همکاری بین جامعه اسلام و گروه های غیر مسلمان در داخله قلمرو و حکومت اسلامی قرار داد مخصوصی تحت عنوان ذمه پیش بینی شده که از نظر ماهیت و آثار حقوقی در مقایسه باپیمانهای بین المللی عصر حاضر و رفتاری که با بیگانگان و اقلیت ها معمول می گردد بسیار جالب توجه است.

افراد و گروه های غیر مسلمان که خواهان اقامت در سرزمین های اسلامی می باشند می توانند با استفاده از عقد قرارداد ذمه از مزایای حقوقی و آزادی های شایسته مقام انسانی آن بهره مند گردند. مقصود اصلی از تشریع این پیمان ایجاد محیط امن و تفاهم و زندگی مشترک و همزیستی مسالمت آمیز بین فرقه های مختلف مذهبی در داخله قلمرو حکومت اسلامی است.  روی همین اصل انعقاد قرارداد ذمه بر اساس اراده آزاد طرفین و توافق کامل آنها صورت بپذیرد و از این رو با حقوق و مزایای تحصیلی که در قوانین بین المللی معاصر درباره بیگانگان واقعیتها منظور می گردد تغیر کامل دارد.  بدیهی است مفهوم آزادی در این مورد بدان معنی نیست که هر فرد غیر مسلمانی بتواند بدون امضأقرارداد ذمه مانند زمیان در سرزمین های اسلامی زندگی نموده و از حقوق اجتماعی جامعه مسلمین بهره مند باشند زیرا این نوع آزادی در عین این که مستلزم احجاف و تضییع حقوق مسلمانان می باشد اصولا با هیچ قاعده وقا نونی سازگار نیست.

منظور از آزادی اراده در برابر حق امضأ قرار داد ذمه این است که هر فرد غیر مسلمان که واجد شرایط قرارداد ذمه باشد می تواند بی آن که کوچکترین اجبار و تحمیلی در میان باشد در این پیمان مشترک شرکت نماید و یا قلمرو حکومت مسلمین را ترک گفته و به سرزمین دیگری که مایل به اقامت در آن می باشد هجرت کند.  ناگفته پیداست که فرد و یا جمعیتی که حاضر به امضأ قرار داد زندگی مشترک با ملت متشکل و همفکری نباشند ناگزیر باید اجتماع آنان را ترک گویند و هیچ قانونی نمی تواند اقامت آنان را که سرسازش و همکاری و توافق بر زندگی مشترک را ندارند در یک کشوری که با ملت آن تضاد عقیده ای و فکری دارند تجویز نماید. در قانون اسلام افراد غیر مسلمان در صورتیکه حاضر به قرارداد مشترک ذمه نباشند. تحت عنوان حمایت کامل دولت اسلامی به سرزمین امن و پناهگاه مورد نظرشان اعزام می شوندو تا هنگامی که به جای امنی نرسیده اند از حمایت همه جانبه مسلمین برخوردار خواهند بود.

دومین اصل سکونت افراد غیر مسلمان در صورتیکه واجد شرایط لازم باشند، در قلمرو حکومت مسلمین مشروط به شرکت در قرارداد ذمه بوده و پس از امضأ قرارداد مزبور جزئی از جامعه بزرگ اسلامی محسوب می گردند.  اسلام آزادی افرادی را که صلاحیت عقد قرارداد ذمه را دارند تا آنجا محترم شمرده است که التزام به قرارداد مزبور را برای آنان دائمی و حتمی تلقی نکرده است و این حق را برای ذمیان محفوظ داشته که هرگاه نخواستند خود را به قرارداد مزبور مقید و ملتزم نمایند می توانند قرارداد ذمه را فسخ نموده و به سرزمین مورد نظر خود در خارج از قلمرو حکومت اسلامی بپیوندند.  ارزش این آزادی هنگامی روشنتر می گردد که ما به این نکته نیز توجه کنیم که قرارداد ذمه از طرف مسلمین الزامی است و مسلمانان تا وقتی که ذمیان به قرارداد خود احترام می نهند هیچگاه نمی توانند آنرا فسخ و یا از تن دادن به شرائط آن سرباز زنند. مرحوم علامه حلی در تذکره الفقهأ این مطلب را در یک عبارت کوتاهی چنین بیان می کند: . . . عقد ذمه از طرف افراد غیر مسلمان بطور دائمی الزام آور نیست زیرا آنان می توانند هرگاه بخواهند به سرزمین خود بپیوندند.

(. . . لان عقد الجزایه غیر لازم من جانب الفکار فان لهم الاستحاق بدار هم متی شائوا. )

این نوع آزادی بدان جهت است که هدف اصلی اسلام از این پیمان جز از این راه نمی تواند جامه عمل بپوشد. اسلام در سایه چنین پیمان مشترکی طرح یک جامعه متحدی را پی ریزی نموده است که اعضأ آن وجود اختلاف در عقیده و آئین، مسئولیت زندگی مشترک و توأم با تعاون و همفکری در بکار انداختن چرخ های یک اجتماع بزرگ و سالم را به عهده گرفته اند و اینگونه همزیستی انسانی جز با حفظ آزادی های مشروع انسانی قابل تحقیق نمی باشد. امتیاز دیگری که در قرارداد ذمه جالب توجه است اصل ضرورت پذیرش پیمان ذمه از طرف مسلمین می باشند. بدین معنی که مسلمانان و دولت اسلامی در برابر دو نوع الزام در مورد عقد قرارداد ذمه قرار گرفته اند.

نخست: باید گروه های مذهبی را به عقد قرارداد ذمه دعوت نمایند و بدون دعوت رسمی قادر به هیچ نوع تعرض و درگیری با آنان نخواهند بود.

دوم: هرگاه پیشنهاد انعقاد قرارداد ذمه از طرف گروه های مذهبی (یهودیان، مسیحیان، مجوسیان) به مسلمین ابلاغ شود دولت اسلامی موظف است که از پیشنهاد صلح و عقد پیمان ذمه واجب خواهد بود. زیرا اصل پذیرش قرارداد ذمه هیچگاه تابع مصلحت جامعه اسلامی نبوده و دائما بطور ضروری و اجباری تلقی می گردد و بدین ترتیب این اصل ضروری به عنوان یک حق مشروع برای اقلیت های مذهبی بطور دائم منظور می شود.

(جواهر الکلام جلد 21 - صفحه 294).

 بدیهی است این نوع امتیازات که در حقوق اسلامی برای اقلیت ها پیش بینی شده مخصوص ایدئولوژی جهانی اسلام است و ما مشابه آن را در هیچ سیستم حقوقی دیگر نمی توانیم بیابیم. تنها محدودیتی که در اسلام برای اقلیت های مذهبی وجود دارد همانگونه که در اصل 26 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است، زمانی است که اعمال آنان مغایر با اصول استقلال و آزادی و وحدت ملی و موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی باشد و همانگونه که مسلم است اعمال چنین محدودیتی از حقوق اولیه هر دولت بشمار می رود که مانع فعالیت و تشکل هر عاملی که در جهت تضعیف حاکمیت آن نظام فعالیت بشود.

(اصل بیست و ششم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:

«احزاب، جمعیت ها، انجمن های سیاسی و صنفی و انجمن های اسلامی یا اقلیت های دینی شناخته شده آزادند، مشروط به این که اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچ کس را نمی توان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت. »

در زمینه آزادی مذهب در قوانین اساسی کشورهای مختلف جهان بگونه ای متفاوت بحث شده است. حتی در کشورهائی که قانون اساسی مدون ندارد، مانند انگلستان در این زمینه در مقررات این کشور چنین آمده است:  «هرفردی می تواند به هر مذهبی که می خواهد معتقد بوده و از آن پیروی نماید. البته این طبیعی است که در بعضی موارد محدودیت هایی برای اشخاص بلحاظ اعتقادی که دارند ایجاد گردد. این محدودیتهای ممکن است از بعضی جنبه ها برای یک مذهب مخالف حق باشد. به عنوان مثال در برخی از کشورها یک مرد مسلمان می تواند تا چهار همسر اختیار کند ولی در انگلستان یک مرد صرف نظر از اعتقادات مذهبی که دارد تنها می تواند یک همسر داشته باشد. »

(GCSELAW نوشته W.J Brown).

ملاحظه می شود در مواقعی که اعتقادات مذهبی مغایر با نظم عمومی و اخلاق حسنه یک کشور باشد در آن زمینه محدودیتهائی از طرف دولتها وضع و اعمال می گردد. وضع چنین محدودیتهائی آزادی اتباع آن کشور را از جهت اعتقادات مذهبی محدود می نماید. در قانون اساسی ایالات متحده آمریکا پس از اصلاحاتی که در آن بعمل آمده و این اصلاحیه از تاریخ 15 دسامبر 1791 میلادی دارای قدرت اجرائی گردیده چنین آمده است: «کنگره هیچ قانونی وضع نخواهد کرد که بنابر آن مذهبی تأسیس گردد یا از آزادی مذهبی جلوگیری شود. قانونی که آزادی نطق و بیان و آزادی مطبوعات را محدود سازد، یا حق ملت را از حیث تشکیل اجتماعات آرام سلب کند، یا حق کسی را از حیث نظم به دولت به منظور ترمیم خسارات خود تهدید نماید. »

(اصلاحیه یک قانون اساسی ایالات متحده آمریکا. )

قبل از اصلاحات قانون اساسی ایالات متحده آمریکا مطلبی در خصوص آزادی مذهب در قانون اساسی وجود نداشت. ولی پس از مدتی به ضرورت ذکر آن در قانون اساسی پی برده و به عنوان یک ماده واصل در قانون اساسی گنجانده شد. آزادی مذهب در کشورهای سوسیالسیتی وجود ندارد و هرگونه آزادی در انجام فرائض مذهبی بستگی به تصمیمات دارد که توسط مقامات دولتی اتخاذ می گردد.

به عنوان مثال در ماده یکصدوبیست و پنج قانون اساسی اتحاد جماهیر شوری چنین آمده است: «. . . سایر آزادیها (آزادی سخنرانی، آزادی انجام فرائض مذهبی آزادی تشکیل جلسات و اجتماعات سیاسی، آزادی مشایع و تظاهرات خیابانی و آزادی تشکیل انجمن ها بطور دقیقی بستگی به تصمیمات اتخاذی از سوی مقامات اداری و قضائی براساس بررسی های انجام شده توسط ارگانهای رهبر حزب دارد. »امکان انتشار افکار و عقاید به کمیته های تحریریه روزنامه ها و مجلات و کمیته های بررسی و مؤسسات انتشاراتی مربوط می شود، زیرا وسایل تأمین آزادی بیان بدولت و سازمانهای اجتماعی تعلق دارد. کمیته های مذکور می توانند تألیفات یا عقایدی را که به نظر آنها مخالف با نظام سوسیالیستی است رد کنند.

انتشار عقاید خارج از صور قانونی طبق مواد 70 و 190 و 191 قانون جزای جمهوری فدرال روسیه قابل مجازات می باشد. این مواد انتشار عقایدی را که به نظام سیاسی و اجتماعی اتحاد جماهیر شوروی لطمه زنند محکوم می کند.

(کتاب حقوق شوروی، تألیف میشل لزاژ، ترجمه دکتر محمدرضا ضیائی بیگدلی. )

پس از بررسی اجمالی قوانین اساسی کشورهای مختلف دنیا در خصوص توجه به آزادی مذهب چنین می توان نتیجه گرفت که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در این زمینه کاملترین مقررات را داشته و در عین حال بیشترین آزادی را برای مذاهب و گروه هائی که دارای عقایدی غیر از اسلام هستند قائل شده است. بصورتی که علیرغم مسلمان بودن اکثریت ملت ایران و این که اقلیت های مذهبی در مقایسه تنها تعداد بسیار محدودی از مردم را شامل می شوند، ولی اقلیت های مذهبی حق انتخاب نماینده از بیان خودشان را در مجلس شورای اسلامی داشته و بدینوسیله در قانون گذاری و حق دخالت در تعیین سرنوشت خود و نظامی که در آن زندگی می کنند را بصورت کامل دارند.

(اصل شصت و چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران)

و این همان معنای واقعی آزادی مذهب می باشد.


comment نظرات ()